بعضی از کرامات حضرت عمر(رضی الله عنه):

بعضی از کرامات حضرت عمر(رضی الله عنه):

صداي حضرت عمر(رض) از مدينه:

حضرت عمر بن خطاب(رض) در مدينه مشغول خواندن خطبه نماز جمعه و آيات قرآن را می‌خواند؛ يك دفعه سه مرتبه گفت: «يا ساريه الجبل»، همه ماندند كه چه اتفاقي افتاده؛ بعد از نماز از او پرسيدند كه چه شد وسط خطبه اين چنين گفتي؟ گفت: در حين خطبه خواندن، يك نگاهي كردم به ملكوت زمين و زمان، ديدم لشكري كه براي فتح نهاوند فرستاديم، دشمنان از 4 طرف مي‌خواهند محاصره كنند و آنها را از بين ببرند، فرمانده آنها ساريه بود، او را صدا زدم كه بيائيد به طرف كوه و از يك طرف با دشمن بجنگيد، تا آنها از 4 طرف حمله نكنند؛ آنها هم آمدند به سمت كوه و جنگيدند. بعد از 3 ماه كه لشكر به مدينه آمد، سؤال كرديم كه آيا اين قضيه را شما هم ديديد؟ گفتند: بله، در فلان روز در بيابان نهاوند بوديم كه صداي حضرت عمر در فضا طنين انداز شد و همه لشكر همصداي او را شنيدند و او از مدينه صدا زد: «يا ساريه الجبل»، و اگر صداي حضرت عمر نبود، همه از بين رفته بوديم و اين پيروزي هم نصيب اسلام نمي‌شد. 

البداية و النهاية7/94و الشرح الكبير بن قدامه10/387 و فيض القدير4/664 و تفسير الرازي21/87 و دقائق التفسير ابن تيمية2/140 و أسد الغابة2/244 والإصابة3/5  و تاريخ اليعقوبي2/156 و الكامل3/42  وتاج العروس16/327.

رود نیل:

ابن عبدالحكم در فتوح مصر، ابوالشيخ در العظمة و ابن عساكر از قيس بن حجاج از كسى كه براى وى حديث بيان نموده، روايت كرده‌اند كه گفت: هنگامى كه عمروبن العاص(رضي الله عنه) مصر را فتح نمود، وقتى كه ماه بؤنه(از ماه‌هاى قبطی)داخل گرديد اهل آن ديار نزدش آمدند، و به او گفتند: اى امير، اين نيل ما سنتى دارد، كه بدون آن جريان پيدا نمی‌كند، وی به آنها گفت: آن چيست؟ گفتند: وقتى دوازده شب از اين ماه سپرى گردد، به سوى دوشيزه جوانى كه نزد پدر و مادرش باشد روى می‌آوريم، و والدينش را راضى می‌کنیم، بهترين زيور آلات و لباس را بر تنش می‌كنيم، و بعد از آن او را در اين نيل می‌اندازيم، آن گاه عمرو به آنان گفت: اين کار در اسلام وجود ندارد، چون اسلام کارهای جاهلیت را منهدم ‌ساخته است، سپس آنان ماه‌هاى بؤنه، ابيب و مسری را سپری نمودند ولى نيل جارى نشد، نه كم و نه زياد، حتى كه تصميم كوچ نمودن را گرفتند، هنگامى كه عمرو اين حالت را ديد، موضوع را براى حضرت عمربن الخطاب(رضي الله عنه) نوشت، حضرت عمر به وی نوشت، تو به حق رسيده‌اى، به راستى اسلام ماقبل خود را منهدم می‌سازد، و من برايت نامه كوچكى روان نموده‌ام، چون نامه‌ام به دست شما رسيد، آن را داخل نيل بينداز. وقتی كه نامه به دست عمرو رسيد، آن نامه كوچك را گشود، كه در آن چنين نوشته بود:

«مِنْ عَبْدِاللهِ عُمَرَ اَميرِالمُؤمِنينَ اِلي نيلِ مِصْرَ، اَمّا بَعّدُ فَاِنْ كُنْتَ اِنَّما تَجري مِنْ قَبْلِكَ وَ مِنْ اَمْرِكَ فَلا حاجَةَ لَنا فيكَ وَ اِنْ كُنْتَ لَنا تَجْري بِاَمْرِ اللهِ الواحِدِ القَهّارِ وَ هُوَ الَّذي يجْريكَ فنسأَلُ اللهَ تَعالي اَنْ يجْريكَ» از بنده خدا عمر اميرالمؤمنين، به نيل مصر؛ اگر چنان چه تو از طرف خود و به امر خود جريان مي‌يابي، پس جريان پيدا نكن كه ما هيچ نيازي به تو نداريم و اگر هم چنين است كه تو به فرمان خداي واحد قهار جريان مي‌يابي و تنها او است كه تو را جاري مي‌كند، پس از خداي متعال عاجزانه تمنا مي‌نماييم كه تو را جاري نمايد» و وقتي اين كارت را در نيل انداختند فرداي همان روز كه شنبه بود مشاهده كردند كه خدا افزايش آب نيل را در يك شب شانزده ذراع بالا برده است و در پرتو هدايت دين اسلام، اين رسم غلط و سيه دلانه زنده به نيل انداختن دختران بي گناه مصري، براي هميشه ملغي گرديد.

تفسير الرازي 21/88 ومنتخب الكنز (380/4)و تفسير ابن كثير (464/3).

وقوع زلزله:

وقعت الزلزلة في المدينة فضرب عمر الدرة على الأرض وقال : اسكني بإذن الله فسكنت وما حدثت الزلزلة بالمدينة بعد ذلك.

روزي در مدينه زلزله شديدي آمد و مردم بيرون ريختند و به خليفه دوم  حضرت عمر(رض) پناه آوردند، حضرت عمر(رض) شلاق خود را محكم بر زمين كوبيد و گفت: "به اذن خدا آرام باش" زمين هم آرام شد؛ بعد از آن،‌ در مدینه زلزله‌ای رخ نداد.

تفسير الرازي10/168 و النیسابوری 5/168 و السراج المنيرص 2225.

اجتناب از حرام

اجتناب از حرام:

عن أبي هريرةرضی الله عنه أن رسول‌اللهصلى الله عليه وسلم قال: «اجْتَنِبُوا السَّبْعَ الْمُوبِقَاتِ، قَالُوا: يَا رَسُولَ اللَّهِ، وَمَا هُنَّ؟ قَالَ: الشِّرْكُ بِاللَّهِ، وَالسِّحْرُ، وَقَتْلُ النَّفْسِ الَّتِى حَرَّمَ اللَّهُ إِلا بِالْحَقِّ، وَأَكْلُ الرِّبَا، وَأَكْلُ مَالِ الْيَتِيمِ، وَالتَّوَلِّى يَوْمَ الزَّحْفِ، وَقَذْفُ الْمُحْصَنَاتِ الْمُؤْمِنَاتِ الْغَافِلاتِ » .

توضيح:

الشِّرْكُ بِاللَّهِ: قال تعالى: «حُنَفَاء لِلَّهِ غَيْرَ مُشْرِكِينَ بِهِ وَمَن يُشْرِكْ بِاللَّهِ فَكَأَنَّمَا خَرَّ مِنَ السَّمَاء فَتَخْطَفُهُ الطَّيْرُ أَوْ تَهْوِي بِهِ الرِّيحُ فِي مَكَانٍ سَحِيقٍ»(حج/31)"حقّگرا و مخلص خدا باشيد، و هيچ گونه شركي براي خدا قرار ندهيد. زيرا كسي كه براي خدا انبازي قرار دهد، انگار (به خاطر سقوط از اوج ايمان به حضيض كفر) از آسمان فرو افتاده است(و به بدترين شكل جان داده است) و پرندگان (تكّه‌هاي بدن) او را مي‌ربايند، يا اين كه تندباد او را به مكان بسيار دوري(و دره ژرفي) پرتاب مي‌كند(و وي را آن چنان بر زمين مي‌كوبد كه بدنش متلاشي و هر قطعه‌اي از آن به نقطه‌اي پرت مي‌شود).

وَالسِّحْرُ: قَوْلِهِ تَعَالَى: «وَلا يُفْلِحُ السَّاحِرُ حَيْثُ أَتَى»"و جادوگر هر كجا برود پيروز نمي شود"، وَقَوْلِهِ: «يخيَّلُ إِلَيْهِ مِنْ سِحْرِهِمْ أَنَّهَا تَسْعَى»"(موسي) گفت: شما اوّل (شروع كنيد و آنچه داريد جلو) بيندازيد. (آنان طنابها و عصاهاي خود را انداختند. (موسي) چنان به نظرش رسيد كه بر اثر جادوي ايشان، به ناگاه طنابها و عصاهاي آنان (مار شده‌اند و مي‌خزند و) تند راه مي‌روند"(طه/66) وَقَوْلِهِ: «وَمِنْ شَرِّ النَّفَّاثَاتِ فِى الْعُقَدِ»"و از شرّ كساني كه در گره‌ها مي‌دمند(وبا نيرنگ سازي و حقه بازيِ خود، اراده‌ها، ايمانها، عقيده‌ها، محبّتها، و پيوندها را سست مي‌نمايند و فساد و تباهي مي‌كنند)"

وَمَذْهَب الْجَمَاهِير أَنَّ السِّحْر حَرَام مِنْ الْكَبَائِر فِعْله وَتَعَلُّمه وَتَعْلِيمه. وَقَالَ بَعْض أَصْحَابنَا: إِنَّ تَعَلُّمه لَيْسَ بِحَرَامٍ ، بَلْ يَجُوز لِيُعْرَف وَيُرَدّ عَلَى صَاحِبه.

وَقَتْلُ النَّفْسِ الَّتِى حَرَّمَ اللَّهُ إِلا بِالْحَقِّ

وَأَكْلُ الرِّبَا: «الَّذينَ يَأْكُلُونَ الرِّبا لا يَقُومُونَ إِلاَّ كَما يَقُومُ الَّذي يَتَخَبَّطُهُ الشَّيْطانُ مِنَ الْمَسِّ»{شيطان او را سخت دچار ديوانگي سازد}. و «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ ذَرُوا ما بَقِيَ مِنَ الرِّبا"و آنچه از (مطالبات) ربا (در پيش مردم) باقي مانده است فروگذاريد" إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنينَ (278)فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا فَأْذَنُوا بِحَرْبٍ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ إِنْ تُبْتُمْ فَلَكُمْ رُؤُسُ أَمْوالِكُمْ»

وَأَكْلُ مَالِ الْيَتِيمِ: «إِنَّ الَّذِينَ يَأْكُلُونَ أَمْوَالَ الْيَتَامَى ظُلْماً إِنَّمَا يَأْكُلُونَ فِي بُطُونِهِمْ نَاراً وَسَيَصْلَوْنَ سَعِيراً» (النساء/10)

وقال السدي: يبعث آكل مال اليتيم يوم القيامة ولهب النار يخرج (6) من فِيهِ ومن مسامعه وأنفه وعينيه، يعرفه من رآه بأكل مال اليتيم.  عن أبي سعيد الخدري قال: قلنا: يا رسول الله، ما رأيت ليلة أسري بك؟ قال: "انطَلَق بي إلى خَلْقٍ من خَلْقِ الله كثير، رِجَال، كل رجل له مِشْفَران كمشفري البعير، وهو موَكَّل بهم رجال يفكون لحاءأحدهم، ثم يُجَاءُ بِصَخْرَةٍ من نار فَتُقْذَف في فِي أحدهم حتى يخرج من أسفله ولهم خُوار وصُرَاخ. قلت يا جبريل، من هؤلاء؟ قال: هؤلاء الذين يأكلون أموال اليتامى ظُلْمًا إنما يأكلون في بطونهم نارا وسَيَصْلَوْن سَعِيرًا"

و قال تعالي: «وَلاَ تَقْرَبُواْ مَالَ الْيَتِيمِ إِلاَّ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ» (الأنعام/152)

وَالتَّوَلِّى يَوْمَ الزَّحْفِ: والفرار من الزحف، وقال تعالى: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ إِذَا لَقِيتُمُ الَّذِينَ كَفَرُواْ زَحْفاً فَلاَ تُوَلُّوهُمُ الأَدْبَارَ» (انفال/16) "اي مؤمنان! هنگامي كه با انبوه كافران (در ميدان نبرد) روبرو شديد، بدانان پشت نكنيد (و فرار ننمائيد)"

وَقَذْفُ الْمُحْصَنَاتِ الْمُؤْمِنَاتِ الْغَافِلاتِ: قال الله: «إِنَّ الَّذينَ يَرْمُونَ الْمُحْصَناتِ الْغافِلاتِ الْمُؤْمِناتِ لُعِنُوا فِي الدُّنْيا وَ الْآخِرَةِ وَ لَهُمْ عَذابٌ عَظيمٌ» (النور/23) وهن العفائف الحرائر المسلمات،

«ثم لم يأتوا بأربعة شهداء فاجلدوهم ثمانين جلدة»

 

اخلاق پيامبر(ص)

اخلاق پيامبر(ص)

عَنْ جَابِرِ بْنِ عَبْدِاللَّهِ رَضِيَ اللَّه عَنْهُمَا: أَنَّهُ غَزَا مَعَ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم قِبَلَ نَجْدٍ، (او در نزديکي نجد همراه با پيامبرصلى الله عليه وسلمجهاد کرد؛) فَلَمَّا قَفَلَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم قَفَلَ مَعَهُ (وقتي که پيامبرصلى الله عليه وسلم از جنگ برگشت، او نيز با ايشان برگشت؛) فَأَدْرَكَتْهُمُ الْقَائِلَةُ فِي وَادٍ كَثِيرِ الْعِضَاهِ، (هنگام نيمروز و در شدت گرما، در بياباني پر از درخت خاردار، خواب بر آنان مستولي شد) فَنَزَلَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم وَتَفَرَّقَ النَّاسُ فِي الْعِضَاهِ يَسْتَظِلُّونَ بِالشَّجَرِ، (پيامبرصلى الله عليه وسلم در آنجا براي استراحت، پياده شدند و مردم متفرق شده و زير سايه‌ي درختان، استراحت ميکردند.) وَنَزَلَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم تَحْتَ سَمُرَةٍ فَعَلَّقَ بِهَا سَيْفَهُ، (و پيامبر صلى الله عليه وسلم نيز زير يک درخت پربرگ و بزرگ استراحت فرمود و شمشيرش را بر درخت آويخت) قَالَ جَابِرٌ: فَنِمْنَا نَوْمَةً ثُمَّ إِذَا رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم يَدْعُونَا، (کمي خوابيديم؛ ناگهان پيامبر صلى الله عليه وسلم ما را صدا زد.) فَجِئْنَاهُ فَإِذَا عِنْدَهُ أَعْرَابِيٌّ جَالِسٌ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم: (در حالي که يک اعرابي نزد او بود، فرمودند:) «إِنَّ هَذَا اخْتَرَطَ سَيْفِي وَأَنَا نَائِمٌ، فَاسْتَيْقَظْتُ وَهُوَ فِي يَدِهِ صَلْتًا، فَقَالَ لِي: مَنْ يَمْنَعُكَ مِنِّي؟ قُلْتُ: اللَّهُ، فَهَا هُوَ ذَا جَالِسٌ». ثُمَّ لَمْ يُعَاقِبْهُ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم.(بخارى: 4135) (وقتي که من خوابيده بودم، اين شخص، شمشير مرا در دست خود، بر روي من، از غلاف کشيد و هنگامي که بيدار شدم، آن را در دست او لخت و آماده ديدم و به من گفت: چه کسي تو را از دست من نجات ميدهد و مانع از حمله‌ي من به تو ميشود؟ سه مرتبه گفتم: "الله". پيامبرصلى الله عليه وسلماو را مجازات نفرمود و نشست.)

وفي رواية أبي بكرٍ الإِسماعيلي: قال منْ يمْنعُكَ مِنِّي؟ قَالَ: "اللَّهُ" قال: فسقَطَ السَّيْفُ مِنْ يدِهِ، فأخذ رسَول اللَّه صلى الله عليه وسلم السَّيْفَ فَقال: "منْ يمنعُكَ مِنِّي؟" فَقال: كُن خَيْرَ آخِذٍ،"عرب گفت: بهترين بردارنده‌ي شمشير باش! (از من بگذر) فَقَالَ: "تَشهدُ أنْ لا إلَه إلا اللَّهُ، وأنِّي رسولُ اللَّه؟""شهادت ميدهي که هيچ معبودي جز الله نيست و من فرستاده‌ي او هستم؟"  قال: لا، ولكِنِّي أعاهِدُك أن لا أقَاتِلَكَ، ولا أكُونَ مع قوم يقاتلونك، گفت: نه، اما من پيمان ميبندم که با تو جنگ نکنم و با قومي که با تو در جنگند، نباشم؛ فَخلَّى سبِيلهُ، فَأتى أصحابَه فقَالَ: جِئتكُمْ مِنْ عِندِ خيرِ النَّاسِ. پس او را رها کردند و وي، پيش دوستان خود رفت و گفت: من از نزد بهترين مردمان، پيش شما آمده‌ام. اسم آن مرد باديه‌نشين غَوْرَث بن حارث یا دعثوربود. 

(متفق عليه است؛ [خ (2910، م (483)].)

اين داستان، داستاني واقعي است كه حكايت از اهتمام و حفاظت ويژة پروردگار از رسول خدا صلى الله عليه وسلم دارد و يقيناً سلب توانايي از آن فرد مشرك و ايجاد رعب و وحشت در قلب او و افتادن شمشير از دستش در حالي كه قاطعانه تصميم به قتل رسول خدا صلى الله عليه وسلم گرفته و ظاهراً بر آن حضرت صلى الله عليه وسلم تسلط يافته بود، معجزهاي بود از جانب خداوند جهت مساعدت رسول خدا صلى الله عليه وسلم؛ چنانكه خداوند به ايشان وعده داده بود:{وَاللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ}(مائده، 67)"خدا تو را از مردم حفاظت خواهد كرد؛ همانا خدا ملت كافر را هدايت نميكند."

هدف از نگهداري و محافظتي كه در آيه بيان گرديده است، اين نيست كه آن حضرت صلى الله عليه وسلم در معرض شكنجه و آزار قرار نخواهد گرفت؛ چراكه سنت خداوند در مورد بندگان صالح و به ويژه داعيان اين است كه مورد آزار و اذيت قرار گيرند، لذا هدف از اين نگهداري و محافظت، دسترسي پيدا نکردن دستهاي جنايتكار جهت قتل و ترور آن حضرت ميباشد؛ چون با اين كار، رسالت و دعوت آن حضرت صلى الله عليه وسلم كه هنوز ناتمام بود، نابود ميگرديد.

اگر كسى گويد كه كافران رسول خدا را می‌رنجانيدند پيوسته، كه دندان رباعيه وى مى شكستند، و پيشانى وى مجروح ميكردند، و اين منافى عصمت است. جواب آنست كه اين همه پيش از آن بوده كه اين آيت آمد. رب العزة خواست كه بدايت كار مصطفى با رنج و بلا و اذى دشمن بود، چنان كه ديگر پيغامبران را بوده، و مصطفى در آن صبر كند، چنان كه ايشان كرده اند، پس از آنكه اين آيت آمد: وَ اللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ اللَّه او را معصوم داشت از دشمنان، و كرامت و شرف وى پيدا كرد، و كس را از ايشان بر وى دست نبود، و هيچ اذى از ايشان بوى نرسيد. إِنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكافِرِينَ- اى لا يهديهم الرشد و هم كافرون،