منتظر ارسال
به نام خداوند مهربان
1ـ برای تثبیت ایمان:
بعداز نماز سنّت صبح و قبل از نماز فرض صبح این ورد را 40 بار بخواند
يَا حَیُّ يَا قَيُّومُ لاَ إلَهَ إلاَّ أَنْتَ(40 بار)
زیرا بسیاری از عرفا آن را مجرب دانسته و میگویند: پیامبر(صلیاللهعلیهوسلم) آن را در خواب به ایشان اعلام نمودهاند.
2ـ توسعه رزق و روزی باطن و ظاهر:
انسان هر روز 100 بار اوراد زیر را بخواند، زيرا پيامبر(صلیاللهعلیهوسلم) اصحاب(رضیاللهعنهم) را به خواندن اين اذكار تشويق نمودهاند و عرفا آن را براي گشايش روزي باطن و ظاهر مجرب دانستهاند.
لاَ إلَهَ إلاَّ اللَّهُ الْمَلِكُ الْحَقُّ الْمُبِينُ(100 بار)
سُبْحَانَ اللَّهِ وَبِحَمْدِهِ سُبْحَانَ اللَّهِ الْعَظِيمِ(100 بار)
أَسْتَغْفِرُاللَّهَ(100 بار)
اگر بین نماز سنّت صبح و نماز فرض صبح خوانده شود، بهتر است زیرا بزرگان دین آن وقت را بهترین اوقات میدانند، اگر در آن وقت نخواند، میتواند بعداز نماز صبح آن را بخواند. کتاب اعانة الطالبین1/286
نوشته: انور نوری
چرا بردهداری در اسلام حرام نگردیده است؟ در حالی که خداوند متعال در قرآن مجید آیه شریفه (لا اکراه فی الدین) انسان را در انتخاب دین دارای اختیار و حق انتخاب دانسته است.
در برخورد اسلام با این مسأله بردهداری باید به این نکات توجه داشت که:
1ـ اسلام هرگز ابداع کننده بردگى نبوده است. 2ـ اسلام به سرنوشت دردناک بردگان در گذشته به عنوان یک معضل بزرگ اجتماعی نگریسته است. 3ـ اسلام براى آزادى بردگان طرح بسیار دقیق و حساب شدهای ارائه کرده است. زیرا گاه نیمى از جامعه را بردگان تشکیل مىدادند، که نه کسب و کار مستقلى داشتند، و نه وسیلهاى براى ادامه زندگى. اگر اسلام با یک فرمان عمومى دستور مىداد همه بردگان را آزاد کنند، یا بیشتر آنها تلف مىشدند و یا این جمعیت عظیم بیکار و گرسنهای که محرومیت به او فشار آورده به همه جا حملهور میشد و درگیرى و خونریزى به راه انداخته نظم جامعه را مختل میکرد. بنابراین اسلام طرح و برنامه حساب شدهای وضع کرد تا اینان تدریجا آزاد شده و جذب جامعه گردند.
این طرح مواد زیادى دارد که عبارتند از:
ماده اول ـ بستن سرچشمههاى بردگی. ماده دوم ـ گشودن دریچه آزادی. ماده سوم ـ احیاى شخصیت بردگان. ماده چهارم ـ رفتار انسانى با بردگان. ماده پنجم ـ اعلام انسانفروشى بعنوان بدترین کار.
علاوه بر این، برخورد و معاشرت رهبران دین با بردگان یک الگوی عملی برای مسلمانان در برخورد با این مسأله بسیار مهم، در جهت از بین بردن بردهداری بوده است.
در ادامه .............................
درمان با نامهای خداوند = اسماء الحسنی «وَلِلَّهِ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَى فَادْعُوهُ بِهَا»(اعراف/180)
دکتر ابراهیم کریم، مبتکر در رشتهی زمینشناسی گوید: نامهای زیبا و نیکوی خداوند، نیروی شفابخش برای درمان بسیاری از بیماریها دارند، آن هم به وسیلهی روشهای دقیق اندازهگیری درسنجش تواناییهای درونی بدن انسان.
او پی برده است که هریک ازنامهای خدا نیرویی دارد که سیستم دفاعی بدن را برای کار شایسته و مناسب در اعضای معینی تحریک میکند. وی با اجرای قوانین صدا و آهنگ متوجه شد که نام بردن حتی یکی ازاسماء الحسنی سیستمهای انرژی بخش و توان حیاتی درون بدن انسان را بهبود میبخشد. او پس از سه سال تحقیق و آزمایش به نتایج زیردست یافت:
|
بیماری |
اسماء الحسنی |
بیماری |
اسماء الحسنی |
بیماری |
اسماء الحسنی |
بیماری |
اسماء الحسنی |
|
سرطان |
اَللهُ جَلَّ جَلاَلُهُ |
رودهها |
اَلرَّزَّاقُ |
اعصاب |
اَلْمُغْنِیُّ |
سینوزیت |
اَللَّطِیفُ اَلْغَنِیُّ |
|
ستون فقرات |
اَلْجَبَّارُ |
درد معده |
اَلرَّزَّاقُ |
سردرد |
اَلْغَنِیُّ |
دردگوش |
اَلسَّمِیعُ |
|
غدهی تیروئید |
اَلْجَبَّارُ |
ریه |
اَلرَّزَّاقُ |
چشم |
اَلنُّورُ الْبَصِیرُ |
کلیه |
اَلْحَیُّ |
|
شریانها |
اَلْجَبَّارُ |
عضلهی قلب |
اَلرَّزَّاقُ |
عصب چشم |
اَلظَّاهِرُ |
مثانه |
اَلْهَادِیُ |
|
پانکراس |
اَلْبَارِیءُ |
غده تیموس |
الْقَوِیُّ |
شریان چشمی |
اَلْمُتَعَالِ |
پروستات |
اَلرَّشِیدُ |
|
غده فوق کلیوی |
اَلْبَارِیءُ |
درد عضلات |
َالْقَوِیُّ |
روماتیسم |
اَلْمُهَیْمِنُ |
رحم |
اَلْخَالِقُ |
|
درد استخوان |
اَلنَّافِعُ |
درد زانو |
اَلرَّؤُوفُ |
درد ران |
اَلرَّافِعُ |
|
|
|
کبد |
اَلنَّافِعُ |
روده بزرگ |
اَلرَّؤُوفُ |
رگ قلب |
اَلْوَهَّابُ |
|
|
|
کیست چربی |
اَلنَّافِعُ |
فشارخون |
َالْخَافِضُ |
قلب |
اَلنُّورُ |
|
|
دکتراشاره دارد که خودش نخستین کسی است که این آزمایشها برروی او انجام شد و بیماری التهاب چشمهایش را با زبان آوردن نامهای: النور، البصیر، الوهاب و... درمان کرد و در عرض ده دقیقه کاملا شفا یافت و سرخی چشمهایش برطرف شد. او متوجه شد که نامهای خداوند برای پیشگیری نیز موثرند و پی برد که نیروی درمان هنگام تلاوت آیات شفا و پس از ذکر نامهای خداوند چند برابر میشود .
روش درمان: گذاشتن دست برمحل درد و گفتن نام خدا تا حد امکان (تقریبا حدود چهل باریا بیشتر) آن قدر تکرار کند تا درد به خواست خداوند متعال برطرف شود و خداوند شفا دهنده است .
تنظیم: انور نوری
قال اللّه تعالی: «وعبادُ الرّحمنِ الّذینَ یَمْشُونَ عَلی الأرضِ هَوْناً خاطَبَهُمُ الجاهلونَ قالوا سلاماً (۶۳/الفرقان).»
و قال رسول اللّه، صلی اللّه علیه و سلم: «مَنْ سَمِعَ صوتَ اهلِ الصّوفِ، فَلا یُؤَمِّنُ عَلی دعائِهِم کُتِبَ عندَ اللّهِ مِن الغافلین.»
و مردمان اندر تحقیق این اسم بسیار سخن گفتهاند و کتب ساخته. گروهی گفتهاند که: «صوفی را از آن جهت صوفی خوانند که جامهٔ صوف دارد.» و گروهی گفتهاند که: «بدان صوفی خوانند که اندر صف اول باشند.» و گروهی گفتهاند که: «بدان صوفی خوانند که تولا به اصحاب صفه کنند.» و گروهی گفتهاند که: «این اسم از صفا مشتق است.» اما بر مقتضای لغت از این معانی بعید میباشد. پس صفا در جمله محمود باشد، و ضد آن کدر بود و رسول صلی اللّه علیه و سلم گفته است: «ذَهَبَ صَفُو الدُّنیا و بَقِیَ کَدَرُها.»و نام لطایف اشیا صفو آن چیز باشد و نام کثایف اشیا کدر آن چیز. پس چون اهل این قصه اخلاق و معاملات خود را مهذب کردند و از آفات طبیعت تبرا جستند، مر ایشان را صوفی خواندند و این اسمی است مر این گروه را از اسمای اعلام؛ از آنچه خطر اهل آن اجل آن است که معاملات ایشان را بتوان پوشید تا اسمشان را اشتقاق باید.
و اندر این زمانه بیشترین خلق را خداوند عزّ وجل از این قصه و اهل این محجوب گردانیده است و لطیفهٔ این قصه بر دلهای ایشان بپوشانیده؛ تا گروهی پندارند که این، برزشِ صلاح ظاهر است مجرد بی مشاهدات باطن، و گروهی پندارند که این، رسمی است بی حقیقتی و اصلی؛ تا حدی که اهل هزل و علمای ظاهر ارتکاب انکاری کردهاند و به حجاب این قصه خرسند شده تا عوام بدیشان تقلید کردندو طلب صفای باطن از دل بمحاویده، و مذهب سلف و صحابه را بر طاق نهاده. «إنّ الصّفا صِفةُ الصّدّیقِ إن أردتَ صوفیّاً عَلی التّحقیق.» از آنچه صفا را اصلی و فرعی است: اصلش انقطاع دل است از اغیار، و فرعش خلو دست از دنیای غدار، و این هر دو صفت صدیق اکبر است، ابوبکر عبداللّه بن ابی قحافه، رضی اللّه عنه؛ از آنچه امام اهل این طریقت وی بود. پس انقطاع دل وی از اغیار آن بود که همه صحابه به رفتن پیغمبر علیه السّلام به حضرت معلا و مکان مصفا شکسته دل گشته بودند و عمر رضی اللّه عنه شمشیر برکشید که: «هرکه گوید محمد بمرد، سرش ببرم.» صدیق اکبر برون آمد و آواز بلند برداشت و گفت:
آنچه گفتهاند در معاملات:
ابوحفص حداد نیسابوری گوید، رحمة اللّه علیه: «اَلتصوّف کُلُّها آدابٌ. لِکُلِّ وقتٍ ادبٌ و لِکُلِّ مقامٍ ادبٌ و لِکُلِّ حالٍ ادبٌ. فَمَنْ لَزِمَ آدابَ الاوقاتِ بَلَغَ مَبْلَغَ الرِّجالِ و مَنْ ضَیَّعَ الآدابَ فَهُوَ بَعیدٌ مِنْ حَیْثُ یَظُنُّ الْقُرْبَ وَمَردودٌ مِنْ حَیْثُ یظنُّ القَبولَ.»
تصوّف بجمله آداب است؛ که هر وقتی و مقامی و حالی را ادبی بود، که هر که ملازمت آداب اوقات کند به درجت مردان رسد و هرکه آداب ضایع کند او دور باشد از پندار به نزدیکی و مردود باشد از گمان بردن به قبول حق.
و بدین معنی قریب است ابوالحسن نوری رحمة اللّه علیه که گوید: «لَیْسَ التصوّف رسوماً ولاعلوماً ولکنَّه اَخلاقٌ.»
تصوّف رسوم و علوم نیست ولیکن اخلاق است؛ یعنی اگر رسوم بودی به مجاهدت حاصل شدی و اگر علوم بودی به تعلم به دست آمدی؛ لیکن اخلاق است، تا حکم آن از خود اندر نخواهی و معاملت آن با خود درست نکنی و انصاف آن از خود ندهی حاصل نگردد. و فرق میان رسوم و اخلاق آن است که رسوم فعلی بود به تکلف و اسباب؛ چنانکه ظاهر به خلاف باطن بود، فعلی از معنی خالی و اخلاق فعلی بود محمود بی تکلف و اسباب، ظاهر موافق باطن از دعوی خالی.
مرتعش رحمة اللّه علیه گوید: «اَلتصوّف حُسْنُ الْخُلْقِ.»
تصوّف خلق نیکوست؛ و این بر سه گونه باشد: یکی با حق، به گزاردن اوامر حق بی ریا و دیگر با خلق به حفظ حرمت مهتران و شفقت بر کهتران و انصاف همجنسان و از جمله انصاف و عوض ناطلبیدن و سدیگر با خود، به متابعت هوی و شیطان ناکردن. هرکه اندر این سه معنی خود را درست کند از نیکخویان باشد، و این که یاد کردیم موافق است با آن که از عایشهٔ صدیقه رضی اللّه عنها پرسیدند که: «ما را خبرده از خلق پیغمبر، علیه السّلام.» گفت: «از قرآن برخوان کما قال اللّه، تعالی: خُذِ العَفْوَ وأمُر بِالعُرفِ وَاَعْرِضْ عَنِ الجاهلین (۱۹۹/الأعراف).»
حضرت ابوبکر صدیق(رضی الله عنه) گفته است: خداوند بزرگ، ده خصلت را روزی بنده خود گردانیده است که از آفات و بلایا نجاتش داده و در مقام مقربین و متقین قرارش میدهد.
1) راستی و صداقت با قلبی قانع. 2) صبر کامل و شکر دایم 3) فقر دایم با زهد دایم 4) فکر دایم با شکم گرسنه 5) حزن دایم با خوف دایم 6) جدیت و کوشش با بدنی متواضع 7) مهربانی همیشگی با قلبی مهربان 8) محبت دایم همراه حیا 9) علم مفید با صبر دایم 10) یمان دایم وعقل ثابت
حضرت عمر(رضی الله عنه) گفته است: ده چیز، بدون ده چیز دیگر درست در نمیآید:
1) عقل بدون ورع و زهد 2) فضل بدون علم 3) رستگاری و کامیابی بدون خوف خدا 4) پادشاهی بدون دادگری 5) اصل و نسب بدون علم و ادب 6) شادمانی بدون امنیت 7) رفق و مدارا بدون سخاوت 8) فقر بدون قناعت 9) مقام بدون تواضع 10) جهاد بدون توفیق
حضرت عثمان(رضی الله عنه )گفته است: ضایع ترین چیزها ده چیزند:
1) عالمی که مورد سوال واقع نشود و کسی از او چیزی نپرسد 2) علمی که به آن عمل نشود و مورد استفاده قرار نگیرد 3) رأی و نظر مصاب و دوستی که مورد تأیید و پذیرش واقع نشود 4) اسلحه ای که در هیچ شرایطی به کار گرفته نشود 5) مسجدی که در آن نمازی خوانده نشود 6) قرآنی که تلاوت نشود 7) ثروتی که چیزی ازآن در راه خدا انفاق نشود 8) اسبهایی که مورد استفاده سواری و بار کشیدن قرار نگیرند 9) علم و تقوا و پرهیز گاری در دل کسی که دنیا را میخواهد 10) عمر طولانی که صاحبش در مدت آن توشه راه آخرت را فراهم نکرده باشد.